تبلیغات
روان شناسی عمومی، مشاوره و سلامت روان - مهار خشم:
 
روان شناسی عمومی، مشاوره و سلامت روان
درباره وبلاگ


با سلام
ورود شما را به این وبلاگ خوش آمد می گویم.
وبلاگی كه مشاهده می كنید یك وبلاگ علمی است كه در زمینه روان شناسی و مسایل پیرامون آن فعالیت می كند.
امیداورم مورد توجه قرار گیرد.
لطفا با نظرات خود ، ما را به كمال نزدیك كنید.

مدیر وبلاگ : آزاده مشهدزاده
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

آیا تا به حال با بروز خشمی ناگهانی و نابجا، به موفقیت‌تان پشت پا زده‌اید؟ مسلماً هر بار بعد از این که آتش چنین خشمی فروکش می‌کند، تازه به یادمان می‌آید که چه موقعیت‌هایی را از دست داده‌ایم، و اگر آن طور عصبانی نشده بودیم، چقدر بهتر می‌توانستیم موضوع را همسو با موفقیت خود در هر زمینه‌ای‌ـ از خانوادگی و شغلی تا اجتماعی و مانند آن‌ـ مدیریت کنیم.
چرا عصبانی می‌شویم؟ آیا واقعاً نمی‌شود بدون خشمگین شدن کارها را پیش بُرد؟ در چه موقعیت‌هایی و با چه ویژگی‌هایی باید و یا نباید عصبانیت را بروز داد؟ حتی در داستان‌ها و فیلم‌ها هم آدم‌های موفق و پیروز معمولا اشخاصی هستند كه هیچ‌چیز باعث نمی‌شود كنترل رفتارشان را از دست بدهند و این اشخاص معمولا عصبانیتشان را كنترل می‌كنند و با خونسری نقشه‌شان را به پیش می‌برند. اگر موفقیت‌تان برایتان اهمیت دارد، حتما به یكی از عوامل بازدارنده آن كه همین خشم است باید توجه كنید و پیش‌گیری‌های لازم را انجام دهید.

نمی‌دانم در منزلتان گل و گیاه نگهداری می‌کنید یا نه؟ ولی کسانی که چندتایی گلدان در خانه دارند و یا حیاط منزلشان‌ـ کم یا زیاد‌ـ با درخت و چمن و گل و بوته آراسته شده، خوب می‌دانند که این موجودات چشم‌نواز، تا چه حد به نگهداری و توجه نیازمند هستند.
مدتی پیش، یکی از گیاهان منزلمان که داخل گلدانی پشت یکی از پنجره‌ها بود و از شادابیِ هر روزه‌اش این‌طور به نظر می‌رسید که از آب و آفتابِ کافی برخوردار است، رو به پژمردگی گذاشت. در ابتدا برای مدت چند روزی، رسیدگی‌ام را به آن بیشتر کردم: مقدار آب، میزان تابش آفتاب، کود و غذای گیاهی و خلاصه هر چه را که به فکرم رسید تنظیم کردم، اما این كارها هیچ فایده‌ای نداشت و گیاه هر روز پژمرده‌تر می‌شد. تا این‌که تصمیم گرفتم کار را به کاردان بسپارم و همراه با گلدان، به مغازه‌ گل‌فروشی محل سر بزنم، شاید که گره کار به دست جناب گل‌فروش گشوده شود!
گل‌فروش محترم با دیدن گلدان بلافاصله به مشكل پی بُرد و مرا با یک قوطی سم گیاهی و دستور مصرف و نکات ایمنی مربوط به آن، روانه منزل کرد. با رسیدن به خانه فورا دست به کار مخلوط کردن پودر سم و آب شدم تا هر چه سریع‌تر به داد گیاه بیمارم برسم. اما تصور نکنید که موضوع به همین جا ختم شد. با تأکیدهای جناب گل‌فروش حسابی به آقای ایمنی تبدیل شده بودم؛ توصیه‌های گل‌فروش یک‌به‌یک به یادم می‌آمد و با دقت هر چه تمام‌تر به آنها عمل می‌کردم؛ مثلاً ایشان گفته بود: «بی‌دستكش به این سم دست نزن»، «جلوِی بینی و دهانت ماسک بزن که پودرش را تنفس نکنی»، «تهیه سم و سمپاشی کردن را یا در فضای باز و بیرون از خانه انجام بده، و یا اگر مجبوری داخل خانه باشی، از باز بودن پنجره یا روشن بودن هواکش مطمئن باش»، «مبادا این کار را در آشپزخانه و نزدیک ظرف‌ها و مواد غذایی انجام بدهی»، «مقدار پودر سم و آب را کاملاً دقیق اندازه‌گیری و با هم مخلوط کن»، «اضافه‌ محلول سمی را دور بریز که خیلی خطرناک است»... نمی‌دانم می‌خواست بازارگرمی کند که موضوع را تا این حد مهم جلوه داده بود و یا این‌که واقعاً به همین اندازه اهمیت داشت؟
به هر حال، من ترجیح دادم حالت دوم را باور کنم، پس دستورالعمل‌هایش را موبه‌مو اجرا کردم. بعد از پایان کار هم اضافه‌ پودر سمِ داخل قوطی را همراه با قوطیِ خودش، چند دور داخل یک کیسه نایلون پیچیدم و سفت و سخت چسبکاری کردم. این کیسه را هم داخل کیسه‌ا‌ی دیگر گذاشتم و درش را گره زدم و رویش یک برچسبِ علامت جمجمه و دو استخوانِ ضربدری چسباندم و چهار طرفش نوشتم: «خطر، خطر، سم گیاهی!» این کیسه آخری را هم داخل شیشه‌ا‌ی دردار گذاشتم و باز روی شیشه هم برچسبی با چهار بار هشدار چسباندم. برای اطمینانِ بیشتر، این شیشه آخری را هم داخل یک کیسه‌ نایلون مشکی گذاشتم که اصلا دیده نشود و توجه بچه‌هایم را جلب نکند. در آخر کار هم این بسته‌بندیِ محکم‌کاری‌شده را در انتهای قفسه‌ نگهداری مواد شوینده و ضدعفونی‌كننده قرار دادم که در دسترس نباشد، و چون از قبل هشدار كافی به بچه‌ها داده بودیم، آنها خوب می‌دانستند که داخل این قفسه به‌خصوص، مواد خطرناکی قرار دارد كه به هیچ‌وجه نباید به سراغ آن بروند.
ممكن است بپرسید: چرا اضافه‌ سم را با قوطی‌اش دور نریختم؟ چون به نظرم این سم برای سلامتی گیاهان در مقابل آفت‌ها مفید بود پس آن را دور نریختم تا در موقع لزوم بتوانم باز هم به مقدار لازم از آن استفاده کنم.
امیدوارم از این همه داستان‌سرایی حوصله‌تان سر نرفته باشد؛ اما این مقدمه‌چینی لازم بود تا بتوانم به اصل مطلب بپردازم. دیدید که چگونه وجود یک قوطی سم در خانه را جدی گرفتم و کوچک‌ترین نكات را رعایت كردم تا بتوانم بی‌هیچ ضرر و خطری، بهترین استفاده را از این ماده بکنم. شک ندارم که اگر هر یک از شما هم به جای من بودید‌ـ حالا با وسواسی کمتر یا بیشتر از من‌ـ همان نکات ایمنی را رعایت می‌کردید.
این داستان‌سرایی برای چه بود؟
اخیرا در كتابی می‌خواندم كه: «مرض عصبانیت، چه برای روح و چه برای جسم، حكم سم را دارد.»
مطمئن هستم که همین الان به ارتباط ماجرایی که برایتان تعریف کردم، به موضوع خشم، پی بردید. چند روز پیش که در فکر یافتن موضوعی برای مقاله‌ این دوره بودم، گویا خواست خدا بود که به یاد آن خاطره‌ کذایی افتادم و از خودم خیلی خجالت کشیدم؛ سم گیاهی را با دقت هر چه تمام‌تر، به قول قدیمی‌ها «در هفت سوراخ»، پنهان می‌کنم تا به خودم و افراد خانواده‌ام و حتی مهمانانی که به منزل ما می‌آیند آسیبی نرسد، اما آن سم مهلک، یعنی خشم را بدون در نظر گرفتن هیچ گونه نکات ایمنی و حد و حدود، به راحتی، هر روز و هر شب، بارها و بارها به خورد روح و جان و جسمم می‌دهم و چه بسا دیگرانی را هم که طبیعتا از تندخویی و پرخاشگری‌هایِ گاه و بیگاه من خشمگین می‌شوند، مسموم می‌کنم. مگر غیر از این است؟
امروزه تقریبا همه‌ مردم، حتی کسانی که دخانیات مصرف می‌كنند این جمله را شنیده‌اند که: «مصرف دخانیات مانند مرگ تدریجی است.» همین یک سیگارِ ساده، چندین نوع ماده سمی درون خود دارد که به تدریج و با موذیگری، شخص را به سوی بیماری و بروز مرگی خودخواسته می‌برد. عصبانیت هم دقیقا به همین صورت است، وقتی عصبانیتمان را بیرون می‌ریزیم، ظاهرا دلمان پر بوده و فرافکنی انجام داده‌ایم، و خود را خالی کرده‌ایم، شاید هم بعدش تا حدی احساس سبکیِ کاذبی بکنیم‌ـ که باز هم بی‌شباهت به دقایق ابتدایی مصرف سیگار نیست‌ـ اما بعدش چه؟ زخم معده، سردردهای میگرنی، تپش قلب، لرزش دست‌ها، مشکلات و عوارض مغزی، عصبی و قلبی... باز هم بگویم؟ اینها فقط اشاره‌ای کوتاه به دامنه‌ گسترده‌ای از مضرات خشم است.
یک بار دیگر به انگیزه‌ای که باعث شد قوطی سم را دور نیندازم اشاره می‌کنم: «چون می‌خواستم آن را در خانه داشته باشم تا در موقع لزوم بتوانم باز هم به مقدار لازم از آن استفاده کنم.» بسیاری از سم‌های موجود در جهان، در روز مبادایی به کار می‌آیند به شرطی که مقدار مصرف بهینه را بدانیم. این مطلب، چیزی دور از ذهن و غیرمنطقی نیست؛ همه‌مان می‌دانیم که سم مار با آن همه مهلك بودنش استفاده‌های دارویی متعددی هم دارد، از جمله این‌که بعضی خانم‌ها و البته آقایانِ امروزی، کرم‌ها یا آمپول‌های بوتاکس را یکی از مواهب خلقت می‌دانند، که خاصیت و عملکردی مشابه سم مارـ البته چندین درجه ضعیف‌ترـ دارد و چین و چروک‌های ناشی از گذر زمان را موقتا از دید افراد حساس دور می‌کند. پس سم هم در صورتی که بجا و به‌اندازه مصرف شود می‌تواند بسیار بسیار مفید باشد. اصلا چرا راه دوری برویم؟ بسیاری از همین واکسن‌هایی که این‌چنین با انگیزه و طبق برنامه زمانیِ مشخص، به خود و فرزندانمان تزریق می‌کنیم، از سم میکروب‌ها ساخته شده است.
خوب، حالا برای این‌که ببینیم این سم مورد نظر ما، یعنی خشم یا عصبانیت، در چه مواقعی و به چه اندازه‌ای باید به کار برود تا بهترین تاثیر و حتی فایده را داشته باشد، در ابتدا باید بدانیم معنی و تعریفش چیست؟
واژه‌ عصبانیت در کتاب فرهنگ سخن به این صورت معنی شده است: «حالت عاطفیِ ناخوشایندی که به سبب ناخشنودی از امری یا مخالفت با کسی به شخص دست می‌دهد و معمولا با حس انتقام همراه است. خشم، غضب،...» اما یكی از متفكران معاصر، تعریفی بسیار ساده‌تر و در عین حال جامع‌تر از عصبانیت ارائه داده است: «عصبانیت آن است كه انسان در ته قلبش كنترل خود را از دست بدهد.»
این «حالت ناخوشایند عاطفی» چرا ایجاد می‌شود و علت این‌که انسان «کنترل خود را از دست می‌دهد» چیست؟ قبل از این‌که به علل بروز عصبانیت بپردازیم لطفا به سوالات زیر پاسخ بدهید. البته یادآوری یک نکته خالی از فایده نیست: امتحان و نمره‌ای در کار نیست، فقط دقت می‌خواهد و صداقت با خود. اگر قلم و کاغذی هم باشد که پاسخ‌ها را کتبی برای خودتان یادداشت کنید تا بتوانید در ادامه‌ این بخش از مقاله و دو قسمت بعدیِ آن که به امید خدا در شماره‌های آینده چاپ خواهد شد، با نگاهی به پاسخ‌هایتان شناختی بیشتر از خود و علت عصبانی شدنتان پیدا کنید، که دیگر نور علی نور است.
1- در شرایط معمولِ زندگیتان، در یک ماه چند بار عصبانی می‌شوید؟ به عبارت دیگر، آخرین باری که عصبانی شدید کی بود؟ کمتر از یک ساعت پیش، بین 1 تا 12 ساعت پیش، بین 12 تا 24 ساعت، بین 24 تا 48 ساعت، بین 48 تا 72 ساعت، بیش از 72 ساعت پیش؟
2- وقتی که عصبانی می‌شوید، معمولا چگونه رفتار می‌کنید؟ آشکارا دشنام می‌دهید؛ وسایل دم دست‌تان را پرتاب می‌کنید؛ چیزی مثلا تکه کاغذ یا پارچه‌ای را پاره می‌کنید؛ به دنبال کسی می‌گردید که هر طور شده با او درگیری فیزیکی پیدا کنید؛ ظاهراً چیزی نمی‌گویید، اما در دلتان به طرف مقابل دشنام می‌دهید؛ به حالت قهر از دیگران کناره می‌گیرید؛ کج‌خلق و عبوس می‌شوید یا مواردی دیگر؟
3- علت واقعی عصبانیت‌تان چه بود؟
دادن پاسخ صادقانه به همین پرسش آخر یعنی سوال شماره 3 است که معیاری برای خودشناسی به ما می‌دهد.
چهار علت کلی برای عصبانیت:
1- ضعف در قدرت یا به عبارتی ناتوانی یا کم‌توانی در انجام کاری یا بروز واکنشی.
2- ضعف در قوه تعقل و تدبیر، به منظور تحلیل شرایط ایجاد‌شده و یافتن بهترین راه‌حل.
3- انتظار و توقع از دیگران و جامعه.
4- تغییر در روند طبیعی عملکرد جسمانی.
مورد اول: ضعف در قدرت‌ـ آقای
X عبوس و گرفته به خانه می‌رسد و در جواب همسرش كه می‌پرسد: آیا اتفاق ناخوشایندی افتاده است یا نه؟ هر آنچه ناسزاست به ذهن و زبانش جاری می‌شود و به رییسش نثار می‌كند؛ چرا؟ چون جناب رییس به ناحق مانع رفتن او به یک ماموریت شغلی، و البته باعث از دست دادن حق ماموریت شده است، زورش هم نمی‌رسیده که حسابی از خجالت رییسش دربیاید یا به نحوی از او انتقام بگیرد یا به قول جوانان امروزی ضدحالی به او بزند، این است که به زمین و زمان دشنام می‌دهد، بدخلقی می‌کند، حوصله همسر و فرزندانش را ندارد و بسیاری عوارض دیگر.
مورد دوم: ضعف در قوه‌ تعقل‌ـ خانم
Y منزلش را به خانواده‌ای پردردسر اجاره داده است و شش ماه است كه آنها اجاره‌بها را پرداخت نکرده‌اند، موعد پایان قراردادشان هم رسیده است، ولی گویا هنوز قصد اسباب‌کشی ندارند، وقتی می‌گوید: «اجاره را بدهید.» جواب می‌دهند: «الان دستمان خالی است، پس شما از مبلغ ودیعه کم کن.» وقتی می‌گوید: «موعد قرارداد تمام شده است.» جوابشان این است که: «شما که تا به حال آدم‌خوبه‌ ماجرا بودی، این چند وقت را هم صبر کن تا امتحان بچه‌هایمان تمام بشود و رفع زحمت کنیم.» وقتی می‌گوید: «اگر حکم تخلیه بگیرم برایتان خوب نیست و اذیت می‌شوید.» می‌گویند: «هر کاری دلت می‌خواهد بکن ما تا پایان فصل امتحان مدرسه‌ها از جایمان تکان نمی‌خوریم.» دیگر عقلش نمی‌رسد که چه کار کند، خون خونش را می‌خورد، اشتهایش کم می‌شود، شب‌ها به سختی می‌خوابد و بارها از خواب بیدار می‌شود.
مورد سوم: توقع ـ آقای
Z با ناراحتی می‌گوید: «همه چیز غیرحضوری شده. یک زمانی تولد آدم را که می‌خواستند تبریک بگویند با هدیه‌ای هر چند کوچک به سراغ آدم می‌آمدند و از دیدنِ هم دلمان باز می‌شد؛ اما الان حتی همان دوستان و همکاران قدیمی هم تولدم را فقط با یک پیامک خشک و خالی تبریک می‌گویند. انتظار دارم که آنها برای من کمی بیشتر از این مایه بگذارند. حالا تبریک تولد هیچ، عید نوروز و فطر و غدیر و این‌جور روزهای مهم هم از طریق پیامك تبریك گفته می‌شود. دلم می‌خواهد گوشی تلفن همراه را توی سر کسی که این‌چنین پیامک‌هایی برای من می‌فرستد خرد کنم. جوابشان را هم نمی‌دهم تا تربیت بشوند؛ یک پیامک ناچیز که تشکر کردن ندارد.»
مورد چهارم: تغییر عملکرد طبیعی جسم ـ به عنوان مثال در صورت پرکار بودنِ غده‌ تیروئید، شخص آستانه تحریک‌پذیریِ پایین‌تری خواهد داشت و بسیار زودتر از دیگران از کوره درخواهد رفت، اما همین فرد اگر بیماری‌اش را درمان یا کنترل کند خواهد دید که به این آسانی‌ها عصبانی نخواهد شد. موارد دیگر از این ‌دست عبارتند از: تغییرات هورمونی ماهانه در بانوان، دردهای مزمن استخوانی یا عضلانی (که صبر و تحمل فرد را کاهش می‌دهند)، دوران بلوغ، کم‌خوابی و نظایر اینها که اگر هر یک به نوبه خود و با مشاوره با متخصصان مربوط بررسی و تعدیل شوند، فرد به آرامش بیشتری خواهد رسید.
در این مقاله به طور خلاصه به تعریفی سطحی و ساده از عصبانیت و علل بروز آن اشاره کردیم. ریشه‌یابی عمیق‌ترِ این صفت و راهکارهای عملی مقابله با آن را به شماره‌های بعدی موکول می‌كنیم، تا آن زمان خوب است جدولی تهیه کنیم تا آمار دقیقی از تعداد عصبانیتمان، نوع رفتارمان هنگام عصبانیت و علت اصلی عصبانی شدنمان را در طول یك ماه به دست بیاوریم. از طریق برنامه‌ریزیِ کتبی بهتر و زودتر می‌توان به موفقیت دست یافت.

واژه‌ عصبانیت در کتاب فرهنگ سخن به این صورت معنی شده است: «حالت عاطفیِ ناخوشایندی که به سبب ناخشنودی از امری یا مخالفت با کسی به شخص دست می‌دهد و معمولا با حس انتقام همراه است. خشم، غضب،...»

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 11 آذر 1390
آزاده مشهدزاده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.